شايد امشب چند پروانه به تو هديه کنم
يا که اسباب خطر کردنِ تو، تهيه کنم
يا که کم کم از تو دل دور شوم
يا بيايم در اتاقِ شبِ تو نور شوم
يک نفس خوب بگويم از تو و خاطره ات
يا به نسيان بسپارم تو و اين فاصله ات
نه به اندازه ی کافی از تو دلگير شدم
نه به اندازه ی نفرين، از تو من سير شدم
آه اگر دور نبود اين همه رخداد چنين
وحشت و حدس به دل راه نمی داد، چو دين
جان و تن، کُرنشِ موهوم نمودند به تو
از تو اما نگرفتند کلامی به تأئيد، ببين
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر