۱۳۸۷ اردیبهشت ۳, سه‌شنبه

هديه ی آخر

سفرت خوش، دشمنت دور
ای تو از همهمه مهجور
ای تو زيبا، لاله وش روی
در به در گردشگر، ای نور
من شدم راهیِ خوش بين
پیِ تو راهیِ مغرور
پُر شد از نامِ تو جاده
خوش چه خوش، ساده چه ساده
با تو رو بالهای رويا
پَر زدم، شهر رو پياده
ديده بسته، دست در بند
قفل رو يادت، از قفس کند
نه يه اشکی، نه يه لبخند
شوریِ تلخِ، شِکَرخَند
هديه ی آخرِ لبهات
بوسه ای از دوری آکند

هیچ نظری موجود نیست: