يارِ آئينه به ديده
تو کجائی که من از دوریِ تو
نانوشته نامه بسيار دارم
سرِ خسته، تکيه
بر تنِ دل زخمیِ ديوار دارم
نامه بسيار دارم من، نامه بسيار دارم
با همه خنده به رخ
زخم به دل
اين لبِ پُر حوصله و
سينه يه دنيا گله و
فرصتِ اين فاصله و
کم شدن از قافله و
خط به خطِ
اين همه حرفهای قديمی
به تو ای يارِ صميمی
که خبر از من و عُمرت نمی گيری
نميای تا که ببينی
اثرِ ناخوشِ اين حادثه ها رو
روی اين خاکِ زمينگيرِ خدا و
من و اين يک وطن آدم
که همه چشم به چشمِ
بسته ی بختِ بدِ شوم گذاشتن
خبر از وقتِ بدِ وعده ی مسموم نداشتن
نمی دونستن اگه جایِ گُلها،
روی زمين
مين نمی کاشتن
جای سين جيم نمی ذاشتن
قدمهای گُنگ رو
تند و بد و سنگين نمی ذاشتن
بچه ها حوصله داشتن
بچه ها حوصله داشتن
۱۳۸۷ فروردین ۲۱, چهارشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر