از آنِ نخست آمدن
تمام آن ها، از آنِ تو بود
دنيائی بود و آن به ناشناختگی يک خدا
چشم از چه گرد کرده ام
که يک شوخی است
بودن
نه به مشابهتی می ماند از عالم دورتر
که به اندازه ی کافی
بودن دور است از باور
و شايد
بن بستیِ راه های نقشه ی در دست
در آخِرين سفر
آغاز مازههای تمامِ گردشگری های باطل بود
به چه نگاه می کنی و محکوم؟
آخِر حقی هست که نيست
تمامِ دارائیِ يک نو زاده ی سرگردان
از جائی که
نمی دانم
۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۱, چهارشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر