يه نفس ترانه خون و
يه غزل قافيه دون و
تا ابد خاطره خواهت ام
که يه عمرِ چشم به راهت ام
اگه باز خاليه جات هم
بی تو گُنگ و گيج و مات ام
با ترانه پُر اميد و
پیِ شعرهای سپيد و
دل که از تو می تپيد و
به تو هرگز نرسيد و
همش از حال و هوات گفت
همش از خاطره هات گفت
ضرب و آهنگ صدات و
همش از شهرِ چشمات گفت
وقتی شعله می کشيد و
باز به تو نمی رسيد و
از تو دل، نمی بُريد و
آسمون رو می دريد و
لحظه اما بر نمی گشت
۱۳۸۷ فروردین ۲۴, شنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر