نه يک خلوت اتاقی بود
نه يک خط شعر باقی بود
نه تو در توی دالون ها
تهِ خطش، يه باغی بود
تو اين پوئيدنِ تنها
خيالت شور و حالی بود
يکی وحشت از آئين داشت
يکی زنجير، بالين داشت
يکی دور از همه افکار
سرِ بی فکر، پائين داشت
من و تو، دورِ دور از هم
دو زخمِ در پیِ مرهم
گذشتيم از کنارِ هم
نه گفتی تو، نه من: "من هم!"
نه من تو، نه تو بودی من
همه انديشه شد، گشتن
به دنبالِ تو در سطحی
که ساکن می شد از رفتن
نه دوری تو، که نزديکی
در عمقِ روحِ تاريکی
نمی ترسم من از گشتن
تو نورِ گُنگِ تحريکی
۱۳۸۷ اردیبهشت ۳, سهشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر