سال تازه، سالِ آغازه و اون سالِ قديمی
می شه دلگير اگه شاد نباشی، وقتی سالِ نو رو تحويل می گيری
سال تازه، سالِ آوازه و سازه
داره جون می گيره از اون يخِ سنگينِ زمستون، خاکِ تازه
سالِ تازه، سالِ پُر وسوسه و حيله و رازه
فکر نکن اين همه پندارِ پليدی، هرگز از يک نفر آدم نمی بازه
سالِ تازه، سالی که از همه کارها گره بازه
نه زمين خشک و هوا بد، همه دنيا ديگه انگار می خواد با تو بسازه
سالِ تازه، همه حرفهای درشت و گُنگ و زشت رو
می زنه پس، نمی دونی که با اون دستهای ويژه، می نويسی سرنوشت رو
نفست گرم و دلت خوش، پُرِ برکت کار و کشت و
که همين خاکِ خدا، روی زمينِ که می گن "باغِ بهشت" رو
۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۳, جمعه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
۱ نظر:
i just wonder when do you have time to work, study and writing poems
,mashalla
ارسال یک نظر