۱۳۸۷ خرداد ۱۲, یکشنبه

چاوش بی سرود

شانه کشيده گيسويت
سقفِ دو ديده ابروان

من به اشاره راضی و
دلی هميشه نغمه خوان

چاوش بی سرودِ من
واژه ی دل کبودِ من
بودنِ سختِ تو اميد
نبودِ تو، نبودِ من

قلبِ لطيفِ آهنی
ريشه به خاکِ وطنی
سر به فلک هم بزنی
مقصدِ ادراکِ منی

شانه کشيده گيسوان
رود، ز ديده ها روان
به خاک و خون افتادی و
به دل نشان تير و کمان

تسليمِ واژه های تو
گريه و خنده های تو
از تو صله برای تو
که ناکجاست جای تو

هیچ نظری موجود نیست: