خيلی وقته خبری از تو به اينجا نمی آد
خيلی سخته که بری وقتی غم از جاده می آد
.
.
ولی باز قلبِ تو گرم و نفست داغیِ تير
همه احساست رو دارم، منِ پائيزیِ پير
.
.
شبِ جاده شبِ خوش رنگیِ اون خاطره هاست
شبی که از منِ ابری قدرِ خورشيد جداست
.
.
منی که داغِ سفر رفتنِ تو داره دلم
داغی که وسعتِ اون هيچ جا نمی ذاره بِرَم
.
.
همه می گن به من اندازه نگه دار، که اندازه نکوست
ولی من چاره ندارم به جز افسوسِ تو دوست
.
.
همه آغوشم از آنِ شبِ بيداریِ توست
همه هوشم نازِ نزديکیِ تکراریِ توست
۱۳۸۷ خرداد ۱۷, جمعه
۱۳۸۷ خرداد ۱۲, یکشنبه
چاوش بی سرود
شانه کشيده گيسويت
سقفِ دو ديده ابروان
من به اشاره راضی و
دلی هميشه نغمه خوان
چاوش بی سرودِ من
واژه ی دل کبودِ من
بودنِ سختِ تو اميد
نبودِ تو، نبودِ من
قلبِ لطيفِ آهنی
ريشه به خاکِ وطنی
سر به فلک هم بزنی
مقصدِ ادراکِ منی
شانه کشيده گيسوان
رود، ز ديده ها روان
به خاک و خون افتادی و
به دل نشان تير و کمان
تسليمِ واژه های تو
گريه و خنده های تو
از تو صله برای تو
که ناکجاست جای تو
سقفِ دو ديده ابروان
من به اشاره راضی و
دلی هميشه نغمه خوان
چاوش بی سرودِ من
واژه ی دل کبودِ من
بودنِ سختِ تو اميد
نبودِ تو، نبودِ من
قلبِ لطيفِ آهنی
ريشه به خاکِ وطنی
سر به فلک هم بزنی
مقصدِ ادراکِ منی
شانه کشيده گيسوان
رود، ز ديده ها روان
به خاک و خون افتادی و
به دل نشان تير و کمان
تسليمِ واژه های تو
گريه و خنده های تو
از تو صله برای تو
که ناکجاست جای تو
پاينده پيروز
ترانه خط، ترانه شير
حرفهای خط به خط اسير
ترانه روزگار و بس
اشکِ قلم رو لوحِ پير
قصه دلهای دلير
شکنجه با چشمهای سير
قصه ی رزمِ بی دفاع
زمين لخت، گردنِ گير
شمشيرِ از رو بسته و
هنجره از حق خسته و
غرورِ بازنشسته و
بغض صدا شکسته و
از نو دوباره دم بگير
ترانه خط، ترانه شير
از غم و غصه ها نمير
که کاوه ای، بيرق بگير
حرفهای خط به خط اسير
ترانه روزگار و بس
اشکِ قلم رو لوحِ پير
قصه دلهای دلير
شکنجه با چشمهای سير
قصه ی رزمِ بی دفاع
زمين لخت، گردنِ گير
شمشيرِ از رو بسته و
هنجره از حق خسته و
غرورِ بازنشسته و
بغض صدا شکسته و
از نو دوباره دم بگير
ترانه خط، ترانه شير
از غم و غصه ها نمير
که کاوه ای، بيرق بگير
اشتراک در:
پستها (Atom)