خودفريب
.
دیده بر سرمستی تنها گُلِ پُر خارِ میدان بسته ای؟
از تقلايش به ناز افروزی و حرمان چنین دل خسته ای؟
.
خاطرت از فکرِ مهماندارِ ميدان گُم در اين پيچ و خم است؟
آرزوهايت ز ميداندارِ مهمان تيره گون و مبهم است؟
.
تا نفس دارد نگرداند سر از خود سوزی ات
شک نمی آرد به پايا آتشِ بهروزی ات
.
پا به راهِ بی چراغِ منتهی آخِر به تو
می گذارد با يقين، اين آخرين کافر به تو
.
گرگ و ميش و زشت و زيبا پويدت ره بی مثال
ای درخشان ماهِ راه، ای آخرين گاهِ وصال
.
شرم در چشمانِ خوابش بس غريبی می کند
سخت شيطان در مسيرش خود فريبی می کند
.
از هوا دم، از زمين روزی، ز دريايت شگون
وام می گيرد شگفتا خالقِ وضعِ جنون
.
دیده بر سرمستی تنها گُلِ پُر خارِ میدان بسته ای؟
از تقلايش به ناز افروزی و حرمان چنین دل خسته ای؟
.
خاطرت از فکرِ مهماندارِ ميدان گُم در اين پيچ و خم است؟
آرزوهايت ز ميداندارِ مهمان تيره گون و مبهم است؟
.
تا نفس دارد نگرداند سر از خود سوزی ات
شک نمی آرد به پايا آتشِ بهروزی ات
.
پا به راهِ بی چراغِ منتهی آخِر به تو
می گذارد با يقين، اين آخرين کافر به تو
.
گرگ و ميش و زشت و زيبا پويدت ره بی مثال
ای درخشان ماهِ راه، ای آخرين گاهِ وصال
.
شرم در چشمانِ خوابش بس غريبی می کند
سخت شيطان در مسيرش خود فريبی می کند
.
از هوا دم، از زمين روزی، ز دريايت شگون
وام می گيرد شگفتا خالقِ وضعِ جنون